تبلیغات
"دانشنامه عمومی پارسیان" - فروپاشی ساسانیان(قسمت سوم)
"دانشنامه عمومی پارسیان"
(آن چیز كه تو میخواهی، اینجاست!)
بسم الله الرحمن الرحیم

به دانشنامه عمومی پارسیان خوش آمدید.
دانشنامه عمومی پارسیان پاسخگوی احتیاجات شماست.

حد علم بی پایان است.پس، یادگیری اش بیش از حد نیاز، بیهوده و سهل انگاری در یادگیری اش، فرار از واقعیت است.
سید آرش حسینی
والسلام


توجه توجه توجه

"بسمه ای تعالی"

- بعضا دیده شده است كه بعضی از میهمان های این دانشنامه از بخش نظرات یك مطلب،
برای ارسال سوالات شخصی ویا غیر شخصی و یا علمی و یا برای انتقادات كلی مربوط به غیر از آن مطلب و یا برای خبر دادن مطلبی و یا درخواست تبادل لینك استفاده كرده اند!
برای اینگونه ارسال ها باید از بخش تماس با ما و یا ارسال پیام به ایمیل مدیر استفاده كنید.
خواهشمند است از قسمت نظرات و دیدگاه های یك مطلب برای ارسال دیدگاه ها و نظرات و انتقادات خود درباره همان مطلب استفاده كنید.
به سوالاتی كه در بخش نظرات مطرح می شود پاسخ داده نمی شود!

- لطفا برای جلوگیری از اتلاف وقت و تكراری نشدن سوالات، قبل از پرسیدن سوالات خود
"،اگر علمی و مربوط به یكی از موضوعات دانشنامه بود، اول در بین مطالب و با استفاده از جستجوی دانشنامه به دنبال آن بگردید و اگر پاسخ سوالتان را پیدا نكردید آنگاه سوال خود را در بخش تماس با ما مطرح كنید.
و اگر سوالات دیگری بود اول سوالات خود را در بخش ‹‹راهنمای پارسیان و پاسخ به سوالات متداول شما›› جستجو كنید و اگر آن جا نبود سپس سوال خود را مطرح فرمایید."باتشكر

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1389/10/22

توضیحات لازم در قسمت اول داده شده است.

این مطلب قسمت سوم دو مطلب قبل است كه به مبحث نشیب ساسانیان و ضعیف شدن آنها و سرانجام به فروپاشی آنها می پردازد.

بسم الله الرحمن الرحیم

دوره بحران / جنبش مزدکى

چنان که مى دانیم، جامعه ساسانى در دورانِ نخستین خویش بر سه طبقه مجزّا از هم نهاده شده بود که از ذیل به صدر، عبارت بودند از: «واستریوشان» و «رتشتاران» و «آذربانان». در آن دوران، راه یابى اشخاص از طبقه پایین تر به مرتبه برتر جز به ندرت ممکن نبود و در همه حال دولت با اصرار و ابرام بر بقاى اشخاص در همان درجه و طبقه خویش نظارت مى کرد. پر واضح که چنین جامعه اى از چندین جانب در معرض آسیب بود; چراکه هم خود را از کفایت اشخاصِ مستعدّ محروم مى داشت و هم از نالایقىِ افرادى که به سبب وضع طبقاتى ــ و نه جوهر ذاتى ــ متصدى مراتب و مقامات مى شدند، زیان ها مى دید و هم به دلیل این بى عدالتى، در درون طبقات، از هر دستى ناراضیانِ فراوانى مى پرورد. این گونه، جامعه ساسانى به رغم آن که از نظم ظاهرى بهره مندىِ تامى داشت، از درون بس آشفته مى نمود و در آن نارضایى و سرخوردگىِ مردمى موج مى زد. به قول ریچارد ن. فراى:

این نظم جامعه بى شک ثباتى پدید مى آورد، اما همکارى میان طبقات را نابود مى کرد و حس مسئولیت افراد را نسبت به پادشاه یا طبقات را نسبت به پادشاه یا طبقات دیگر از میان برمى داشت. همین ناتوانى بزرگ ایرانیان بود که تازیان را در رسیدن به پیروزى هایشان یارى کرد.

این مایه از سرخوردگى را بهویژه باید در احوال رعایا و روستاییان جستوجو کرد: اینان را از مزایاى نظام ساسانى ــ یعنى مالکیّت و پاکى نسب یا خون ــ بهره اى نبود و در نتیجه به وقت صلح محکوم به بیگارى براى اشرافِ یا دهگانانِ زمین دار، و در هنگام جنگ، سیاهى لشگرانى بودند که از پىِ سواران روانه میدان مى شدند، بى آن که مواجبى دریافت دارند. در واقع، این فرودست ترین طبقات جامعه ساسانى، در فقر و نادارى روزگار مى گذراندند و علاوه بر این که مال و خواسته و زن و رفاه از آنان دریغ مى شد، هر گونه امکانى براى تغییر موقعیّت یا طبقه نیز پیشاپیش از ایشان سلب گشته بود.

در این میانه، آنچه بیش از پیش بر آلام توده هاى فرودست مى افزود، تبدیل شدنِ مراسم دینى به مجموعه دل آزارى از تشریفات بود که جملگى در خدمتِ غنى تر شدن موبدانِ حریصِ آتشکده ها قرار داشت. این موبدان در رقابت با شاهان ساسانى براى خویش نسب نامه هاى بلندبالایى فراهم آورده بودند و نژاد خود را به منوچهر، پادشاه افسانه اى، مى کشانیدند. اینان که اخلاف مغان کهن بودند، عملاً دولتى در درون دولت پدید آورده بودند و نه تنها تمام امور راجع به حوزه شریعت و تطهیر و قربانى و ثبت ولادت و ازدواج و حتى قضا را در اختیار داشتند، بلکه در همه امور دیگر مداخله و نفوذى تمام کسب کرده بودند. به قول کریستن سن:

روحانیون در روابط خود با جامعه وظایف متعدد و مختلف داشته اند، از قبیل: اجراى احکام و اصغاى اعترافات گناهکاران و عفو و بخشایش آنان و تعیین کفارات و جرایم و انجام دادن تشریفات عادى هنگام ولادت و بستن کستیگ (کمربند مقدس) و عروسى و تشییع جنازه و اعیاد مذهبى. اگر در نظر بگیریم که دیانت زردشتى در کوچک ترین حوادث و وقایع دخالت داشته و هر فردى در مدت شبانه روز بر اثر غفلت دستخوش گناه و گرفتار پلیدى و نجاست مى شده است، آنوقت آشکار مى گردد، که روحانیون طبقه بیکارى نبوده اند و هر یک از این طبقه که ارثاً ثروتى نداشت، به سهولت مى توانست از راه مشاغل مختلفه توانگر شود.

مداخله موبدان در امور دنیوى به حقوق ویژه آنان در عزل و نصب پادشاهان منتهى نمى شد، به این ترتیب، موبدان از صدقه سر دولت ساسانى روزبه روز توانگرتر شده بودند و علاوه بر حکومت دینى، در حکومت دنیوى نیز دستى به تمام داشتند و دخالت در آن را حقّ مسلّم خویش مى شمردند و معلوم است که این مایه از قدرتمندى و مداخله جویى، آنان را به فساد مى کشانید و بر مصیبت هاى مردم محروم مى افزود. درنتیجه، نظام ساسانى که رسماً حامىِ دین زرتشتى بود، در بین طبقات فرودست ــ و حتّى برخى نجباء ــ با واکنش هاى نامساعدى مواجه مى گشت، به آن حدّ که آنان را آماده پذیرش هر دینى به جز زرتشتى گرىِ رایج مى کرد. امّا این موبدان چنان متعصّب بودند که در درون ایران، رواج هیچ دینى به جز زرتشتى گرى رسمى را تحمّل نمى کردند.

به این ترتیب، مقارن حکم فرمایىِ قباد که قدرت دو طبقه اشراف و موبدان در حدّ اعلاى خود مى نمود،بحرانى بسیار عمیق تمامى سطوح جامعه ساسانى را درمى نوردید; بحرانى که نابسامانى هاى دوره پیروز به بعد، آتش آن را تندتر از هر زمان دیگرى کرد و البته دیگر بر اهلِ درک وفهم آشکار بود که نظام طبقاتىِ ساسانى به درجه اى از انحطاط رسیده که به زودى، تحوّل و انقلاب ناگزیر خواهد شد و اگر تغییرى در احوالِ توده هاى محروم پدید نیاید، دیرى نخواهد پایید که این جان به لب آمدگان، سر به عصیان برخواهند داشت. یکى از این اهلِ درک و فهم، موبدى زرتشتى به نام «مزدکِ بامدادان» بود

تعالیم مزدکى در واقع اصلاحى در کیش مانى بود که بر خلاف آن، با بدبینى به مبازره میان خداى خیر و خداى شرّ نمى نگریست.

تاریخ مزدکى گرى البته لگدکوبِ جعل و تزویرِ موبدان زرتشتى است که از هیچ کوششى براى تخریب چهره مزدکیان فروگذارى نکرده اند; با این وصف، نه در تعالیم مزدکى و نه در قوانینى که قباد نهاد، ردّپایى از آنچه موبدان بر این کیش بسته اند ــ مثل نفى ازدواج و اباحه گرى و زندگى اشتراکى ــ دیده نمى شود; امّا این قدر پیداست که در این جنبش، اشراف و دولتمندانِ ساسانى، آماجِ طبقات فرومالیده شده جامعه ساسانى بودند و البته همراهىِ قباد با مزدک، از آن رو بود که او نیز از غلبه این اشراف بر ارکان سلطنت، ناخشنود و بیم زده بود. به واقع، مى توان گفت آن جنبشى که مزدک از نهان گاه جامعه بر کشید و نام خویش را ــ خواسته یا ناخواسته ــ بر آن دید، دیگر بر خودِ او هم اکتفا نکرده و با سرعتى حیرت آور، به یک عصیانِ کوبنده اجتماعى بدل شده بود. به عبارت دیگر، مرام مزدکى گرى، از رفرمِ محدودى که خودِ مزدک ــ به عنوان یک موبد زرتشتى ــ خواهانِ آن بود، بسیار فراتر رفته و مستقیماً ارکانِ کهنه و پوسیده جامعه ساسانى را هدف گرفته بود; مردم عاصىِ جان به لب رسیده، خانومانِ اشراف و نجبا و ثروتمندان را غارت مى کردند و در هر جا، دم از لزومِ اشتراک در مال و خواسته و زن و تمام مواهب زندگى مى زدند; که این دقیقاً با نظام «کاست» و چند طبقه اى کهن در تعارضى ژرف بود.

هرچند که مزدکیان عاقبت به شکل فجیعى سرکوب گشتند و تا دوران عباسیان مجال عرض اندام نیافتند، این امر، از سوى دیگر، موجب قوّت گرفتنِ هرچه بیشتر طبقه دهگانانِ آزاد یا خرده مالکان بود. در واقع، از دوران انوشه روان به بعد، تکیه گاه اصلى دولت ساسانى دیگر هرچه بیشتر بر این دهگانان آزاد ــ و نه اشراف زمین دار کهن و موبدان ــ قرار گرفت و مقدّر بود که این طبقه تازه قدرت یافته، در آینده اى نه چندان دور، نقش آفرینىِ مهمّى در کامیابىِ اسلام ایفا کنند.

امّا یکى دیگر از تأثیرات ماندگارِ مزدکى گرى را مى توان در خودِ دین زرتشت و مناسباتِ میان مردم عادّى و دستگاه روحانى دانست. شک نیست که جنبش مزدکى بر مبنایى ایدئولوژیک استوار بود و این همه نمى توانست توجّه موبدان زرتشتى را به خود معطوف نکرده باشد. مزدک به هیچ روى مدّعى آوردنِ یک دین جدید نبود، بلکه خویش را اصلاح گرى مى دانست که مى خواست مردمان را از واقعیّت پیام زرتشت آگاه گرداند و آنان را از انحراف نجات دهد. این امر، بى گمان چون تکانه اى عظیم در دستگاه سنّت گراى روحانیّت، به مجادلات دامنه دار راجع به ماهیّت دین زرتشتى بسى مى افزود و استوارى توده ها را در پیروى از موبدان سست مى گردانید.

به عبارت دقیق تر، با خیزش مزدکى، هر دو رکن نظام ساسانى که عبارت بود از طبقه بندى جامعه و حکومت مبتنى بر زرتشتى گرىِ مورد اهتمام موبدان، آسیبى جدّى دید و البته پیشاپیش مى توان دید که سرکوبى خونبارِ این خیزش، نتیجه اى جز سرخوردگى و رمیدگىِ توده هاى مردم از هر آنچه نظام ساسانى مظهر آن بود، نمى توانست داشت. این گونه، گروش بعدى ایرانیان به اسلام و عدم مقاومت جمعىِ آنان در مقابل تازیان را باید در فراز و فرود نهضت مزدکى دید; نهضتى که تا آمدن اسلام، یک صدسال سرکوبى خونین را براى تحدید مبانى همان نظامِ منحط ساسانى شاهد بود.

بارى، به بحث تاریخى خویش بازگردیم: همراهى قباد با مزدک براى او بسیار گران تمام شد، زیرا با توطئه موبدان و برخى نجبا ــ که از هر چیزى که بوى مانویّت استشمام مى شد، تنفّر داشتند ــ خلع شد و به زندان افتاد. این که مى گوییم برخى نجبا، به این دلیل است که قباد در میان این طبقه هواخواهانى چون سیاوش داشت که عاقبت او را رهانید. به هرحال، پس از خلع قباد، حکومت چندى به برادرش ژاماسپ وانهاده شد; لیکن همان طورى که گفته شد، او به یارى سیاوش از دژ انوشبرد (= قلعه فراموشى) به نزد دوستان هپتالىِ خویش گریخت و به زودى با سپاهى که اینان به یارى اش فرستاده بودند، بى خون ریزىِ چندانى دوباره بر تخت نشست. قباد وقتى حکومت خویش را اعاده کرد، برخى بزرگانى را که برضد او توطئه کرده بودند از دم تیغ گذراند و سیاوش را مقام ارتیشتاران سالار اعطا کرد. او در دنبال این بازگشت دوباره به شاهنشاهى، باز هم در تضعیفِ طبقه اشراف کوشید و چندان پایه هاى حکومت خویش را مستحکم کرد که براى نخستین بار پس از شاپور اوّل، توانست در سال ۵۱۹ میلادى، شخصاً جانشین خویش را برگزیند. این جانشینْ سومین پسر قباد یعنى خسرو بود که با لقب انوشه روان بر تخت نشست. به هرحال، به نظر مى رسد که موضع قباد در حمایت از مزدکیان در اواخر دوران سلطنتش تغییر یافته باشد و این امر مى تواند هم به هراس او از عاقبت جانشینش ربط داشته باشد بزرگ ترین فرزندِ قباد یعنى کاووس آشکارا پیرو مزدک بود و این که شاه ساسانى خسرو را بر او ترجیح داد، سبب نارضایتى مزدکیان شد و آنان را بر آن داشت تا خسرو را از ولایت عهدى خلع کنند. این امر، به قول کریستن سن «آخرین قطره اى بود که جام را لبریز کرد»، و این گونه، کواذ به کلّى از مزدکیان دل برگرفت. نخستین قربانى او، ناجى اش سیاوش بود که به فرمان او کشته شد و اندکى بعد، با کشته شدن مزدک در فرجامِ مجلس مناظره اى که خسرو صحنه گردان اصلى آن بود، همه مزدکیان آماج قلع و قمع قرار گرفتند. بر این منوال، مزدکیان به فرقه اى سرّى مبدّل شدند و دیگر شاهنشاهىِ خسرو انوشه روان مسلّم گردید و البته عصیان کاووس بر ضد او هم کارى از پیش نمى توانست برد. با این اوصاف، کواذ آن قدر عاقل بود که بداند سرکوبىِ مزدکیان بدون اصلاحِ زمینه هاى نارضایتى عمومى کارى عبث است; از این رو، کوشید تا با مسّاحى مجدد زمین ها، مقدّمات اصلاح نظام مالیات گیرى را فراهم کند; لیکن اجل مهلتش نداد و درگذشت.


نشیب ساسانى / اصلاحات انوشه روانى

سرکوبى مزدکیان در دوره پادشاهى خسرو انوشه روان تداوم یافت،

از طرف دیگر، اهمیّت یافتنِ طبقه جدید دبیران، در پایان سلطنت ساسانیان یکى از نتایج اصلاحات انوشه روان است. پیش از این، جامعه ایرانى داراى سه طبقه آذربانان و رتشتاران و واستریوشان بود. پس از اقدامات این انوشه روان، دبیران پس از رتشتاران سومین طبقه و واستریوشان چهارمین طبقه را تشکیل دادند.

نفوذ طبقه دبیران، بهویژه در پایان شاهنشاهى ساسانى روزافزون گشت، چراکه تغییر سریع فرمانروایان و پادشاهان مایه اهمیّت یافتنِ دستگاه ثابت دیوانى مى بود. امّا عدم تأمین دایمى پایگاه این دبیران و اتکاى هر فرد بر فرد بالاتر، آن چنان که بنده به مولاى خویش وابسته باشد، از همان ایّام جزیى از مشخّصات دستگاه دیوانى ایران بود که هنوز تداوم دارد. در نتیجه، نظام دیوان سالارىِ عظیمى که در پایان کار ساسانیان شکل گرفت، نه فقط جبرانى براى ضعف هاى دستگاه حکومتى نبود، بلکه در دل خود کانونى توطئه زا بود که هر از گاهى به همراه طبقه اشراف نوکیسه و موبدانِ متعصّبِ از خود راضى، موجبات بحران درونى در ارکان دولت مى شد.

این گونه که گذشت،درخشان ترین دوران حکومت ساسانیان پدیدارگشت، دوره اى که کشور ایران در ظاهر به اوج اقتدار و آرامش خویش رسید. با این اوصاف، «اصلاحات انوشه روانى» و آرامش ناشى از آن، تنها سطح جامعه را مى پیمود و اعماق نارضایتى ها کماکان با همان استبداد یا حتّى شمشیرخون چکان،پاسخ داده مى شد.به قول کریستن سن:

این صلح و آرامش حزن آور ملتى بود که در اثر اغتشاشات طولانى، که در همه طبقات جامعه تأثیر داشت، فقیر و خسته و ناتوان شده بود.

شاهد برجسته این رویه کارى را باید در حکایت مشهور آن کفش گر دید که آرزوى دبیرى فرزند داشت. فردوسى این داستان را با شیوایى نقل کرده است: انوشه روان را در هنگام جنگ با روم، به مال و خواسته نیاز افتاد و بر آن شد تا از گنج شاهى در ایران نیاز خود را برآورد. لیکن چون فاصله تا ایران زیاد بود، به راهنمایى موبدِ خویش بر آن شد تا از بازرگانان همان ناحیه، وام ستاند. دراین هنگام کفش گرى حاضر شد تا به تنهایى آن مال را بدهد. وقتى این کار به انجام رسید، کفش گر از فرستاده انوشه روان درخواست کرد تا در مقابل این وام، شاه اجازه دهد که فرزند هوشمند و با استعدادش در سلک دبیران درآید. شاه با شنیدن این سخن، عصبانى شد و فرستاده را چنین خطاب کرد:

بدو گفت شاه اى خردمند مرد***چرا دیو چشم تو را خیره کرد

برو همچنان بازگردان شتر***مبادا کزو سیم خواهیم و درّ

چو بازرگان بچه گردد دبیر***هنرمند و با دانش و یادگیر

چو فرزند ما برنشیند به تخت***دبیرى ببایدش پیروز بخت

هنر یابد از مرد موزه فروش***سپارد بدو چشم بینا و گوش

بما بر پس مرگ و نفرین بود***چه آیین این روزگار این بود

این حکایت، به روشنى نشان مى دهد اصلاحات انوشه روانى را با ارضاى توده هاى آگاه شده به حقوق خویش، کارى نبود. در واقع، آن کفش گر، نماد مردمِ فرودستى است که هشیارانه، مشروعیتِ نظام «کاست» را برنمى تافتند و دقیقاً بر حقوق اجتماعى خویش واقف بوده، آن را با جدّیت مطالبه مى کردند. لیکن، آنچه انوشه روان در مواجهه با این مردمِ آگاه شده از قِبَلِ جنبش مزدکى روا داشت، بیش از جعل و تزویرِ شاهى که اصلاحات را براى خودکامگىِ خویش قربانى کرد، نبود.

اصلاحاتِ مالیاتى انوشه روان هم نمونه دیگرى از سطحى بودنِ اقدامات اوست; چرا که او به جاى همّت بر بهبودى وضع تهى دستانِ جامعه، بیشتر چشم به برقرارى نظامى داشت که منجر به تأمین درآمدى ثابت و قطعى براى خزانه گردد پس،شکّى نیست که اصلاحات مالیاتى انوشه روان با نقایصى بنیادین مواجه بوده ولاجرم مخالفت هایى را در درون دستگاه سلطنت در پى داشته است. طبرى حکایتى شنیدنى درباره مخالفت با اصلاحات مالیاتىِ انوشه روان دارد که خواندن آن خالى از لطف نیست:

خسرو ]…[ گفت: «ما چنان دیدیم که بر هر گریب زمین از آنچه اندازه گرفته شده است و بر خرمابنان و درختان زیتون و بر هر سرى از مردم مالیات بنهیم ]…[ آیا در آنچه ما دیده ایم و بر آن عزم کرده ایم چه مى بینید؟» کسى در این باره رایى نداد و همه خاموش ماندند. خسرو این سخن را سه بار بر ایشان بازگفت. پس مردى از میان ایشان برخاست و به خسرو چنین گفت: «پادشاها، زندگانیت دراز باد! آیا مى خواهى بر چیزهاى ناپایدار خراج پایدار بنهى: بر رزى که خواهد پوسید و بر کشتى که خواهد خشکید. بر جویى که آبش بریده خواهد شد و چشمه یا کاهریزى که آبش فرو خواهد نشست؟» خسرو گفت: «اى گرانجان نافرجام! تو از کدام طبقه مردمانى؟» آن مرد گفت: «من از دبیرانم». خسرو فرمود تا دوات ها را چندان بر او کوبند که بمیرد. پس دبیران به خصوص دوات ها چندان بر او کوفتند که کشته شد تا به خسرو نشان دهند که از گفته او بیزارند. آن گاه همه مردمان گفتند: «پادشاها، ما به خراجى که بر ما نهاده اى خرسندیم».

از طرف دیگر، پاره اى از اقدامات اصلاحىِ انوشه روان، به گونه اى بود که روندِ تغییرِ تکیه گاه دولت ساسانى، از کهنه اشرافِ دولتمند به طبقات پایین تر ــ یعنى نجباى درجه دوم ــ را به کمال رسانید. این مهمّ که خود از همان دوران تشکیلِ دولت ساسانى مطمح نظرِ بیشتر شاهان بود، با جایگزینىِ دهگانان خرده مالک برجاى فئودال هاى قدیم محققّ شد و به این ترتیب، سیر تحوّلِ درونىِ شاهنشاهى ساسانى که از سده سوم میلادى آغاز گشته بود، سرانجام در قرن هفتم به ثمر نشست; به گونه اى که اگر در آغاز دولت ساسانى، فرمانروا متّکى بر شاهان جزء و ملاکان فئودالى بود، از عصر انوشه روان به بعد، بر دربار و دستگاه دیوانى با گروه بسیارى از اشراف خرد یا دهگانان، تکیه گاه دستگاه سلطنت گشتند.

از جمله دیگر اقدامات انوشه روان این بود که او براى نخستین بار با مواجب دادن به نظامیان تهیدست، توانست پشتیبانى طبقه اى از نظامیان حرفه اى را به دست آورد.

به این ترتیب، اصلاحات انوشه روان دگرگونى هاى ژرفى در جامعه ایرانى پدید آورد، دگرگونى هایى که نه تنها قدرت بزرگان قدیم را از میان برد، بلکه اشرافیت را نیز دستخوش تحوّلى اساسى کرد. درنتیجه، دیگر تمام آن خاندان هاى بزرگ فئودال که در آغاز شاهنشاهى ساسانى قدرت فائقه بودند، نفوذ و پایگاه خویش را از دست دادند. بى گمان، در باور انوشه روان چنان بود که این تغییرات، پایه هاى دولت او را مستحکم مى نمودند و نارضایتى مردمان را این «عدالت» تاریخى تسکین مى بخشد. امّا نکته مهمّ این جاست که توفیقِ انوشه روان در فرونشاندنِ جنبش مردم که در واقع با تحدید همان مبانى کهنه نظام ساسانى همراه بود، به بهاى بقاى دولت اجدادىِ او تمام شد، چرا که اصلاح گرىِ سطحىِ او بنیان هاى اجتماعى ایرانى را چنان از بیخ و بن ویران کرد که با تلنگرى که اعراب زدند، تمام سامانه هاى ساسانى نابود شد. به عبارت دیگر، اصلاحاتِ رویه کارى و ظاهرى انوشه روان، از یک طرف منجر به پدیدارى درباریان و حکومت گرانى شد که هیچ گونه دلبستگىِ اساسى و منطقى اى به نظام ساسانى نداشتند و از طرف دیگر، عدم پاسخ گویى به نیازهایى که مردم را بر گردِ جنبش مزدکى فراهم آورده بود، چنان بیزارى و سرخوردگىِ عمیقى در توده هاى مردم پدید آورد که دیگر اضمحلالِ دولت ساسانى اجتناب ناپذیر مى نمود; چراکه مشکل دولت ساسانى با تغییر در کسانى که طبقه اشراف و دولتمندان را تشکیل مى دادند، حل و فصل نمى شد، بلکه در حقیقت این نظام کاست و استبداد مذهبىِ موبدان بود که سبب مى شد نظام ساسانى با خوى انسانى و مقتضیّات نوینِ جهانى در تعارض باشد. این گونه، هرچند که شاهنشاهى ساسانى در دوران انوشه روان در اوج نیرو و اقتدار مى نمود و اگر قضاوت بر ظاهر آن مى شد، همه چیز درجاى خویش نهاده و بس منظّم مى نمود; لیکن درست همان هنگام، نخستین شواهدِ گسستِ عمیقِ درونى آن، با قیام انوشه زاد ظاهر گشت. انوشه زاد، پسر خسرو انوشه روان و از مادرى مسیحى بود. به روایت دینورى:

گویند خسرو را پسرى بود به نام انوشه زاذ که مادرش مسیحى بود و زیبا بود. خسرو آن زن را سخت دوست مى داشت و مى خواست که او از ترسایى دست بردارد و به دین مجوس گراید، ولى آن زن سرباز مى زد. انوشه زاذ این صفت را از مادر به ارث برد و از دین پدر دست برداشت. خسرو بر او خشم گرفت و بفرمود تا او را در شهر گندى شاپور به زندان انداختند ]… [انوشه زاذ زندانیان را از راه به در برد و به ترسایان گندى شاپور و دیگر کوره هاى اهواز کس فرستاد و زندان را بشکست و بیرون آمد.

از قرار معلوم، در این ایّام انوشه روان در شهر حمص به بیمارى گرفتار شده بود و این امر به انوشه زاد کمک کرد تا در خوزستان کرّوفرّى کند و آهنگ تیسفون نماید. لیکن در نبردى که میان هواداران انوشه زاد و نیروهاى دولتى درگرفت، او را مجدداً دستگیر شد و یارانش را از دم تیغ گذراندند.

والسلام
مطلب پیشین در پست قبلی، قسمت دوم
ادامه مطلب در پست بعدی، قسمت چهارم



طبقه بندی و موضوع: تاریخی ، 
برچسب ها: ساسانیان، قدرت ساسانیان، اشاره ای به ساسانیان، قابلیت های ساسانیان، حوادث دوران ساسانیان، فروپاشی ساسانیان، دلیل نابودی ساسانیان، دلایل نابودی ساسانیان، درآمد دولت ساسانی، درآمد سلسله ساسانی، درآمد ساسانیان، تجارت در دوران ساسانی، فرهنگ ساسانیان، فرهنگ دوران ساسانی، پایگاه های ساسانیان، پیگاه های دولت ساسانی، پایگاه های دولت ساسانی، سلسله ساسانیان، دولت مركزی ساسانیان، ساسان، خاندان ساسانی، خاندان ساسانیان، وضعیت ساسانیان، وضیعت دولت ساسانی، وضیعت حكومت ساسانی، پادشاه ساسانی، حكومت ساسانی، انقراض دولت ساسانی، انقراض حكومت ساسانیان، شكست های ساسانیان، نابودی دولت ساسانی، تعصب مذهبی در دوران ساسانی، دین زرتشت، دین زرتشت در دوران ساسانیان، دین ساسانیان، دین ساسانی، بحران در دوره ساسانیان، زمینه شكست های ساسانیان، دلیل شكست های ساسانیان، بحران ساسانی، جنبش مزدكی در دوران ساسانی، سلطنت ساسانیان، سقوط ساسانیان، صقوط ساسانیان، اصلاحات انوشه روان، اصلاحات انوشیروان، فروپاشی حكومت ساسانی، سلطنت قدرت مند، پادشاهان ساسانی، مردمان ساسانی،
منابع،مطالب و وب های مرتبط: پیشین(قسمت دوم)، ادامه مطلب(قسمت چهارم)،
نویسنده سید آرش حسینی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
شما از چه آنتی ویروسی استفاده می كنید؟








صفحات جانبی
پیوند های روزانه
لوگوی دوستان
مكانی است كه درآن لوگوی وبلاگ ها و سایت هایی كه باما تبادل لوگو كرده اند قرار می گیرد.

تبادل لینك و لوگو
بسم الله الرحمن الرحیم

لطفا برای تبادل لوگو یا لینك با این دانشنامه به بخش
راهنمای پارسیان و پاسخ به سوالات متداول
رجوع كنید.

كد لوگوی ما در یك فایل 1 كیلو بایتی قرار دارد .كه در یك فایل نوت بد می باشد.
دانلود حداكثر 10 ثانیه طول خواهد كشید. دانلود كنید

لوگوی ما


دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

شادزیست

دانلود فیلم

لیمونات

تک باکس

دانلود نرم افزار